محمد بن حسين البيهقي

512

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و كارهاى با نام كرد . و در همهء روزگار وزارت يك‌دو چيز گرفتند بر وى 1 ، و آدمى معصوم نتواند بود ، يكى آنكه در ابتداى وزارت يك روز برملا خواجگان على و عبد الرّزاق پسران خواجه احمد حسن را سخنى چند سرد گفت و اندر آن پدر ايشان را چنان محتشم سبك بر زبان آورد 2 . مردمان ، شريف و وضيع 3 ، ناپسند 4 شدند ؛ و ديگر در آخر وزارت امير مودود 5 در باب ارتگين كه خواهر او را داشت 6 ، سخنى چند گفت تا اين ترك از وى بيازرد 7 و بدگمان شد و اين خواجه در سر آن شد و بيارم اين قصّه بجاى خود و اين سخت نادر است و اين الرّجال المهذّبون 8 . آدينه دهم جمادى الاولى امير فرمود تا پسر وزير ، عبد الجبّار ، را خلعت پوشانيدند و در حال فرمود كه مال ضمان 9 از باكاليجار والى گرگان ببايد خواست و دختر او را كه عقد نكاح كرده بوده است بايد آورد ، پيش از آنكه از نشابور حركت باشد . و قرار گرفت كه عبد الجبّار پسر وزير را آنجا برسولى فرستاده آيد با دانشمندى و خدمتكارانى كه رسم است . و گفت امير كه اين نخستين خدمت است كه فرزند ترا فرموده شد و استادم بونصر نامه‌ها و مشافهات 10 نسخت كرد و نبشته آمد و دانشمند 11 بو الحسن قطّان 12 از فحول 13 شاگردان قاضى امام صاعد با عبد الجبّار نامزد شد و كافور معمرى خادم معتمد محمودى و مهد راست كردند و خدمتكاران و هدايا چنان كه عادت و رسم است دوازدهم جمادى الاولى عبد الجبّار سوى گرگان از نشابور با اين قوم روانه شد . فصل در معنى دنيا فصلى خوانم از دنياى فريبندهء بيك دست شكرپاشنده و بديگر دست زهر كشنده 14 . گروهى را به محنت آزموده و گروهى را پيراهن نعمت 15 پوشانيده تا خردمندان را مقرّر گردد كه دل نهادن بر نعمت دنيا محال 16 است و متنبّى 17 گويد ، شعر : و من صحب الدّنيا طويلا تقلّبت * على عينه حتّى يرى صدقها كذبا 18 اين مجلّد اينجا رسانيدم از تاريخ ، پادشاه فرخ‌زاد 19 جان شيرين و گرامى